برچسب:
نویسنده: نیکان قربانی
لبریز از دلتنگی است ...
لبریز از احساسات نابی که کمتر کسی ان را درک میکند ...
دنیایی با روزهای رنگارنگ ...
دنیایی با خاطرات تلخ و شیرین ...
دنیایی که صدای قهقه های کودکانه ام از جای جای ان به گوش میرسد ...
و بغض های شبانه ام پنهانی در ان رنگ میبازند ...
برچسب:
نویسنده: نیکان قربانی
دیگه با کسی حرفی نمیزنم ...
دیگه به کسی اعتماد نمیکنم ...
هر کی از عشق حرف بزنه مسخرش میکنم ...
دیگه عاشق نمیشم ...
.
.
.
خداییش تا حالا چند بار این حرفا رو پیش خودمون تکرار کردیم ؟!!
برچسب:
نویسنده: نیکان قربانی
برچسب:
نویسنده: نیکان قربانی
برچسب: چهارم,
نویسنده: نیکان قربانی
میترسم از فردام
از خانواده ای که داره از هم میپاشه
از خواهر کوچکترم که داره با یه عالمه عقده های عجیب بزرگ میشه
از خودم و ذهنی که هروز مریض تر میشه
از شب هام و کابوس های همیشگیم
از مردم و حرف هاشون
از قوی بودن
از ...
برچسب: پنجم,
نویسنده: نیکان قربانی
برچسب:
نویسنده: نیکان قربانی
چقدر همه چیز احمقانه به نظر میرسه ...
همه منو رها کردن به حال خودم ...
نه عشقی دارم
و نه خانواده ای
و نه حتی دوستی
کاش این چن سال عمرم زود تموم میشد ...
خیلی خستم ...
برچسب: هفتم,
نویسنده: نیکان قربانی
میگن که که رفیق های واقعی توی شرایط سخت مشخص میشند
چقدر این حرف درسته
چون الان هیشکی رو ندارم
الان که حالم از همیشه بدتره
هیچکس پیشم نیست
برچسب:
نویسنده: نیکان قربانی